معرفی وبلاگ
به نام خدا سلام به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ قصد دارد بامدد گرفتن از کلام قرآن وعترت راه رستگاری را بیابد اگر طالب رستگاری هستید پس به این دو گوهر گرانبها که پیامبر ص برای تمامی مسلمین جهان به ارث گذاشته جنگ بزنید، در قرآن کریم رستگاران را کسانی معرفی میکند که به قران پناه میبرند وبه غیب ایمان دارند ونماز بپا میدارند وزکات میدهند وانفاق میکنند وبه آنچه نازل شده بر پیامبر رحمت محمد مصطفی ص وپیامبران پیشین ایمان دارند .امیدوارم از بازدید این وبلاگ استفاده لازم را برده باشید التماس دعا. بسم الله الرحمن الرحيم 1. الم 2. تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ 3. هُدًي وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ 4. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ 5. أُوْلَئِكَ عَلَي هُدًي مِنْ رَبهمْ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ سوره لقمان
دسته
لینکستان
معرفی سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 152049
تعداد نوشته ها : 108
تعداد نظرات : 39
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

 

4 - آیاتى که با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق مىکند و از رذایل اخلاقى بر حذر

مىدارد نیز دلیل محکمى است بر امکان تغییر صفات اخلاقى، مانند

«قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکَّیهاوَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّیها؛

هر کس نفس خود را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که نفس

خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است.»

(سوره شمس - آیه 9 و 10).

 

تعبیر به «دسّیها» از ماده «دسّ» و «دسیسه» در اصل به معنى آمیختن شىء ناپسندى با

چیز دیگر است؛ مثل این که گفته مىشود: «دسّ الحنطة بالتراب؛ گندم را با خاک مخلوط

کرده»، این تعبیر نشان مىدهد که طبیعت انسان بر پاکى و تقوا است و آلودگیها و رذائل

اخلاقى از خارج بر انسان نفوذ مىکند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.

 

در آیه 34 سوره فصّلت مىخوانیم: «اِدْفَعْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ فَاِذاَ الَّذى بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ

عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِیْمٌ؛ بدى را با نیکى دفع کن ناگهان (خواهى دید) همان کسى که میان تو

و او دشمن است گویى دوست گرم و صمیمى (و قدیمى تو) است!»

 

این آیه بخوبى نشان مىدهد که عداوت و دشمنیهاى عمیق که در خلق و خوى انسان

ریشه دوانده باشد، با محبّت و رفتار شایسته ممکن است تبدیل به دوستیهاى داغ و

ریشهدار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امکان نداشت.

و از آنجا که «علم» و «جهل» قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر مىباشد.

 

5 - در حدیث دیگرى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله آمده است: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ

عَظیمَ دَرَجاتِ الْاخِرَةِ وَشَرَفَ الْمَنازِلِ وَاِنَّهُ لَضَعیفُ الْعِبادَةِ؛

 

بنده خدا به وسیله حسناخلاق به درجات عالى آخرت و بهترین مقامات مىرسد، در حالى که ممکن است از نظر

عبادت ضعیف باشد!»(2)

 

در این حدیث اوّلاً مقایسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانیاً ذکر درجات بالاى اخروى

که حتماً مربوط به اعمال اختیارى است، و ثالثاً تشویق به تحصیل حسن خلق، همگى

نشان مىدهد که اخلاق یک امر اکتسابى است، نه اجبارى و الزامى و خارج از اختیار!

(دقّت کنید)

 

این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنى در کلمات معصومین علیهم السلام زیاد دیده

مىشود(3) و همه آنها نشان مىدهد که صفات اخلاقى قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات

و تشویقها لغو و بیهوده بود.

 

6 - در حدیث دیگرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مىخوانیم که به یکى از یارانش به نام

«جریر بن عبداللَّه» فرمود: «اِنَّکَ امْرُءٌ قَدْ اَحْسَنَ اللَّهُ خَلْقَکَ فَاَحْسِنْ خُلْقَکَ؛ خداوند به تو

چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا کن!»(4)

 

کوتاه سخن این که: کتب روایى ما پُر از روایاتى است که همگى دلالت بر امکان تغییر

اخلاق آدمى دارد.(5)

 

این بحث را با حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام که تشویق به فضائل اخلاقى مىکندپایان مىدهیم، فرمود: «اَلْکَرَمُ حُسْنُ السَّجِیَّةِ وَ اجْتِنابُ الدَّنِیَّةِ؛

 

ارزش و کیفیّت انسانبه اخلاق پسندیده و اجتناب و دورى از اخلاق پست است!»

__________________________________

(1). غررالحکم، 1280 - 1281.

(2). محجّة البیضاء، ج 5، ص 93.

(3) مرحوم کلینى در جلد دوم اصول کافى، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینهنقلکرده است.

(4). سفینة البحار، مادّه خلق.

(5). به جلد دوم اصول کافى و روضه کافى، و جلد سوم میزان الحکمة و جلد اوّل سفینة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید.

 

* * *

دسته ها : اخلاق در قرآن
جمعه بیست و ششم 6 1389 20:30

 

طرفداران «قابلیّت تغییر» در امور اخلاقى، از دو دلیل فوق چنین پاسخ مىگویند:

 

1 - ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انکار نیست، ولى این ارتباط به

اصطلاح در حدّ «مقتضى» است نه «علّت تامّه»، یعنى مىتواند زمینهساز باشد نه این که

الزاماً و اجباراً تأثیر قطعى بگذارد، همان گونه که بسیارى از افرادى که از پدران و مادران

مبتلا به پارهاى از بیماریها متولّد مىشوند زمینه آلودگى به آن بیماریها را دارند، ولى با

این حال مىتوان با پیشگیریهاى مخصوص جلو تأثیر عامل وراثت را گرفت.

 

افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندى

مىشوند و بعکس، افراد قوىّ البنیه بر اثر ترک این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.

افزونبراین، روح و جسم انسان نیز قابلتغییر است تا چه رسد به اخلاق زاییدهازآن!

 

مىدانیم تمام «حیوانات اهلى امروز» یک روز در زمره حیوانات وحشى بودند،

انسان آنها را گرفت و رام کرد، و به صورت حیوانات اهلى در آورد؛ بسیارى از گیاهان و

درختان میوه نیز چنین بودهاند. جایى که با تربیت بتوان خلق و خوى یک حیوان و

ویژگیهاى یک گیاه یا درخت را تغییر داد چگونه نمىتوان اخلاق انسان را به فرض که

اخلاق ذاتى باشد تغییر داد؟

هم اکنون نیز بسیارى از حیوانات را براى کارهایى که بر خلاف طبیعت آنها است

تربیت مىکنند و آنها این کارها را بخوبى انجام مىدهند.

 

2 - از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن مىشود زیرا گاه

عوامل بیرونى آنقدر تأثیر قوى دارد که ویژگیهاى ذاتى را بکلّى دگرگون مىسازد، و

حتّى ویژگیهاى جدید به وراثت به نسلهاى آینده نیز مىرسد همان گونه که در حیوانات

اهلى مثال زده شد.

 

تاریخ، انسانهاى بسیارى را نشان مىدهد که بر اثر تربیت بکلّى خلق و خوى خود را

تغییر دادند، و به اصطلاح یکصد و هشتاد درجه چرخش کردند، افرادى که یک روز

مثلاً در صف دزدان قهّار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدّل گشتند.

 

توجّه به طرز به وجود آمدن یک ملکه اخلاقى به ما این قدرت را مىدهد که راه از

آنها براى هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محکمترین دلیل بر امکان تربیت و

پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است.

 

آیاتى مانند: هُوَ الَّذى بَعَثَ فِىالْاُمِّیِینَ رَسُولاً مِنْهُم یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ

وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَاِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِیْنٍ (سوره جمعه، آیه 2)(1) و آیات

مشابه آن بخوبى نشان مىدهد که هدف از مأموریّت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله هدایت و تربیت و

تعلیم و تزکیه همه کسانى بود که در «ضَلالٍ مُبِیْنٍ» و گمراهى آشکار بودند.

 

2 - تمام آیاتى که خطاب به همه انسانها به عنوان «یا بَنىآدَمَ» و «یااَیُّها النَّاسُ» و

«یا اَیُّها الْاِنْسانُ»، و «یا عِبادى» مىباشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به

تهذیب نفوس و کسب فضائل اخلاقى است، بهترین دلیل بر امکان تغییر «اخلاق رذیله»

و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیّت این خطابها لغو و بیهوده

خواهد بود.

 

ممکن است گفته شود: این آیات غالباً مشتمل بر احکام است، و احکام مربوط به

جنبههاى عملى است، در حالى که اخلاق ناظر به صفات درونى است.

 

ولى نباید فراموش کرد که «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم یکدیگر و به منزله علّت و

معلولند، و در یکدیگر تأثیر متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبى سرچشمه اعمال خوب

است، همان گونه که اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نیک

و بد نیز اگر تکرار شود تدریجاً تبدیل به خلق و خوى خوب و بد مىشود.

 

3 - اعتقاد به عدم امکان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مىآورد؛ زیرا مفهومش

این است که صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب

اخلاق آنها است، پس در انجام کار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مکلّف به انجام

خوبیها و ترک بدیها هستند؛ این عین جبر است، و تمام مفاسدى را که مذهب جبر دارد بر

آن مترتّب مىشود(2).

ادامه دارد.......

____________________________________

 

(1) . آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد.

(2). به اصولکافى، جلد 1، ص 155و کشفالمراد،بحثقضا و قدر درباره مفاسد مذهب جبر مراجعهشود.

 

دسته ها : اخلاق در قرآن
جمعه بیست و ششم 6 1389 20:28

 

سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربیتى به این مسأله بستگى دارد، زیرا

اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلکه تمام برنامههاى

تربیتى انبیا و کتابهاى آسمانى لغو خواهد شد؛ تعزیرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نیز

بىمعنى خواهد بود.

بنابراین، وجود آنهمه برنامههاى اخلاقى و تربیتى در تعالیم انبیاء و کتب آسمانى و

نیز وجود برنامههاى تربیتى در تمام جهان بشریّت، و همچنین مجازاتهاى بازدارنده در

همه مکاتب جزائى، بهترین دلیل بر این است که قابلیّت تغییر اخلاق، و روشهاى

اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پیامبران که از سوى همه عقلاى جهان پذیرفته شده است.

امّا با این همه، عجیب است که فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره این که

«آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟» مطرح کردهاند!

بعضى مىگویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها که بدگوهرند و طینتى ناپاک دارند

عوض نمىشوند، و به فرض که تغییر یابند، سطحى و ناپایدار است و بزودى به حال اوّل

باز مىگردند!

آنها براى خود دلائلى دارند از جمله این که ساختمان جسم و جان رابطه نزدیکى با

اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر کس تابع چگونگى آفرینش روح و جسم اوست، و

چون روح و جسم آدمى عوض نمىشود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.

 

جمعى از شعرا که پیرو این طرز تفکّر بودهاند نیز در اشعار خود بطور گسترده به این

مطلب اشاره کردهاند (هر چند ممکن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در این امر حمل

کرد).

* * *برسیه دل چه سود خواندن وعظ#نرود میخ آهنین در سنگ#آهنى را که موریانه بخورد#نتوان برد از آن به صیقل زنگ!* * *

 

دلیل دیگرى که براى این امر ذکر کردهاند این است که دگرگون شدن اخلاق به

واسطه عوامل خارجى، از قبیل تأدیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامى که این عوامل

زایل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب که به

وسیله عوامل حرارتزا از بین مىرود و هنگامى که آن عوامل از بین برود، حرارت را

پس داده، به حال اوّل باز مىگردد!

 

این طرز فکر و این گونه استدلالات همه مایه تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى

است!

 

ادامه دارد........

دسته ها : اخلاق در قرآن
جمعه بیست و ششم 6 1389 20:27

 

در آیات مورد بحث دیدیم که قرآن مجید کراراً تعلیم کتاب و حکمت را در کنار تزکیه

و پاکسازى اخلاقى قرار مىدهد؛ گاه «تزکیه» را بر «تعلیم» مقدّم مىدارد، و گاه «تعلیم» را بر

«تزکیه»؛ و این نشان مىدهد که میان این دو رابطه عمیقى است.

 

یعنى هنگامى که انسان از خوبى و بدى اعمال و صفات اخلاقى آگاه گردد و آثار و

پیامدهاى هر یک از صفات «فضیلت» و «رذیلت» را بداند، بىشک در تربیت و پرورش

او مؤثّر است؛ بطورى که مىتوان گفت بسیارى از زشتیهاى عمل و اخلاق، از ناآگاهیها

سرچشمه مىگیرد. به همین دلیل، اگر علم و آگاهى جاى جهل و نادانى را بگیرد، و به

 

تعبیر دیگر، سطح فرهنگ بالا برود، بسیارى از زشتیها جاى خود را به زیبائیها، و بسیارى

از مفاسد اخلاقى جاى خود را به محاسن اخلاقى مىدهد؛ ولى باید توجّه داشت این

مسأله کلّیّت ندارد.

 

و متأسفانه گاه در این مسأله مبالغه شده، گروهى راه افراط را پیش گرفته، و گروهى راه

تفریط را.

 

گروهى به پیروى از گفتار معروف سقراط، فیلسوف یونانى، که معتقد بود علم و

حکمت سرچشمه اخلاق حمیده است، و رذائل اخلاقى معلول جهل و نادانى است،

عقیده دارند که تنها راه براى مبارزه با رذائل اخلاقى و پیدایش فضائل اخلاقى گسترش

علم و دانش و بالا بردن سطح افکار جامعه است، و به این ترتیب «فضیلت» مساوى با

«معرفت» مىشود.

 

آنها مىگویند هیچ کس آگاهانه به دنبال بدى و شرّ نمىرود، و اگر خوبى را تشخیص

دهد آن را رها نمىسازد، پس وظیفه ما آن است که هم براى خود و هم دیگران کسب

آگاهى کنیم، و نتایج خیر و شرّ، و بد و نیکو را بدانیم، تا جوانههاى فضائل اخلاقى بر

شاخسار وجود ما ظاهر شود!

 

در مقابل شاید کسانى هستند که مایلند رابطه این دو را بکلّى نفى کنند، و بگویند که

دانش و هوشیارى در افراد آلوده، سبب مىشود که جنایات را هوشیارانهتر انجام دهند،

و طبق مثل معروف: «دزدانى که با چراغ مىآیند، کالاهاى گزیدهتر مىبرند!»

 

ولى انصاف این است که رابطه علم و اخلاق را نه مىتوان بکلّى انکار کرد و نه

مىتوان بطور کامل، اخلاق را معلول علم دانست.

 

شاهد این سخن تجارب زندهاى است که از جامعه کسب کردهایم؛ افراد آلودهاى

بودند که وقتى آنها را به حسن و قبح اعمالشان آگاه کردهایم، و به نتایج سوء اعمال و

افعال بد آشنا شدهاند، دست از کار خود برداشته، و گرایش به خوبیها پیدا کردهاند، حتّى

در خودمان نیز این تجربه را داشتهایم.

 

در مقابل افرادى را مىشناسیم که آگاهى کافى به نیک و بد اعمال و نتایج و آثار آن

دارند ولى همچنان به بدى ادامه مىدهند، و اخلاق سوء بر وجود آنها حاکم است.

 

اینها همه به خاطر آن است که انسان موجودى است دو بعدى، یک بُعد وجود او را

علم و ادراک و آگاهى تشکیل مىدهد، و یک بُعد وجود او را امیال و غرائز و شهوات؛ به

همین دلیل، گاه با میل و اختیار خود بُعد اوّل را ترجیح مىدهد و گاه دوم را.

 

از اینجا روشن مىشود، آنها که یکى از دو قول بالا را پذیرفتهاند انسان را یک بُعدى

فرض کرده، و توجّه به بُعد دیگر وجود انسان نداشتهاند.

 

از آیات دیگر قرآن نیز بخوبى مىتوان آنچه را که گفتیم استفاده کرد.

 

قرآن مجید در چندین آیه به رابطهاى میان جهل و اعمال سوء اشاره کرده است؛

مثلاً، مىفرماید: «اَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَاَصْلَحَ فَاِنَّهُ غَفُورٌ

رَحیمٌ؛ هر کس از شما کار بدى از روى نادانى انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نماید،

خداوند آمرزنده و مهربان است.» (سوره انعام، آیه 54)

 

شبیه همین معنى در سوره نساء، آیه 17 و سوره نحل، آیه 119 نیز آمده است.

 

بدیهى است منظور در اینجا جهل مطلق نیست که با توبه سازگار نباشد بلکه مرتبهاى

از مراتب جهل است که اگر بر طرف گردد انسان به راه حقّ روى مىآورد.

 

در جلد اوّل از دوره اوّل پیام قرآن در آنجا که بحث درباره معرفت و شناخت آمده،

آیات بسیارى نقل کردهایم که از آنها استفاده مىشد، جهل سرچشمه کفر است، جهل

سرچشمه اشاعه فساد، تعصّب و لجاجت، بهانه جویى، تقلید کورکورانه، اختلاف و

پراکندگى، سوءظن و بدبینى، جسارت و بىادبى و در یک جمله جهل مایه دگرگون

شدن بسیارى از ارزشها است!(1)

 

از سوى دیگر، در بعضى از آیات صریحاً مىگوید: «کسانى هستند که با علم و

آگاهى، راه غلط را مىپیمایند؛ مثلاً، درباره آل فرعون مىفرماید: «وَجَحَدُوا بِها

وَاسْتَیْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً؛ آنها آیات ما را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند در حالى

که در دل به آن یقین داشتند.» (سوره نمل، آیه 14)

 

و درباره گروهى از اهل کتاب مىفرماید: «وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛(1). پیام قرآن، دوره اوّل، جلد 1، ص 86 تا 98.

 

آنها بر خدا دروغ مىبندند در حالى که مىدانند.» (سوره آل عمران، آیه 75).

 

شبیه همین معنى در چند آیه بعد از آن نیز آمده است (سوره آل عمران، آیه 78).

 

علم و آگاهى در این آیه ممکن است اشاره به آگاهى بر موضوع دروغ باشد، ولى باز

هم شاهد مدّعاى ما است، چرا که حکم عقل و شرع درباره دروغ و زشتى آن، چیزى

نیست که بر کسى مکتوم باشد.

 

تجربیّات روزمرّه نیز این واقعیّت را نشان مىدهد که آگاهى بر زیانهاى اخلاق رذیله

در بسیارى از موارد مىتواند باز دارنده باشد، و در عین حال موارد زیادى هم دیده

مىشود که افراد آگاه، دست به اعمال سوء زده، و اخلاق رذیله را براى خود ترجیح

مىدهند. و به این ترتیب، مکتب واسطه در اینجا با واقعیّتها منطبقتر است. (دقّت کنید)

 

دسته ها : اخلاق در قرآن
سه شنبه بیست و سوم 6 1389 22:42

 

امّا در مورد رابطه «اخلاق» و «عرفان» و اخلاق و «سیر و سلوک الى اللّه» نیز مىتوان

گفت: «عرفان» بیشتر به معارف الهى مىنگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال، بلکه از

طریق شهود باطنى و درونى، یعنى قلب انسان آنچنان نورانى و صاف گردد و دیده حقیقت

بین او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد که با چشم دل ذات پاک خدا و اسماء و

صفات او را ببیند و به او عشق ورزد.

 

بدیهى است علم اخلاق چون مىتواند به برطرف شدن رذائل اخلاقى که حجابهایى

است در برابر چشم دل، کمک کند؛ یکى از پایههاى عرفان الهى و مقدّمات آن خواهد

بود.

و امّا «سیر و سلوک الى اللّه» که هدف نهایى آن، رسیدن به «معرفة اللّه» و قرب جوار او

است، آن هم در حقیقت مجموعهاى از «عرفان» و «اخلاق» است. سیر و سلوک درونى،

نوعى عرفان است که انسان را روز به روز به ذات پاک او نزدیکتر مىکند، حجابها را کنار

مىزند، و راه را براى وصول به حق هموار مىسازد؛ و سیر و سلوک برونى همان اخلاق

است، منتها اخلاقى که هدفش را تهذیب نفوس تشکیل مىدهد نه فقط بهتر زیستن از

نظر مادّى.

 

* * *

دسته ها : اخلاق در قرآن
سه شنبه بیست و سوم 6 1389 22:39
X